![]() |
![]() |
|
| اینجاهیچ نشانی از ادمیت نیست.... |
|
دهانت را می بوین مبادا گفته باشی دوستت دارم,دلت را می پوین مباداشعله ای دران نهان باشد.
روزگاری غریبی است نازنین وعشق را در کنارتیرک راه بند تازیانه میزنند.عشق را در پستوی خانه نهان بایدکرد.شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد ودر این بن بست کج وپیچ سرما،اتش را به سوگوار سرود وشعرفروزان می دارند.با اندیشیدن ،خطر به جانهاست انکه بر در می کوبدشباهنگام برای کشتن چراغ امده است خودرا در پستوی خانه نهان باید کرد روزگار غریبی است نازنین نور را در پستوی خانه نهان باید کرد عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد انک قصابانندبر گذر گاهها مستقر با کنده وساتوری خون الود و تبسم را بر لبها جراحی می کنندو ترانه را بردهان کباب قناری در اتش سوسن ویاس ابلیس پیروز مست، سور عذای مارابر سر سفره نشسته است اری خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 29 آبان1385ساعت 8 توسط گل یا اتش |
|
|
ساعت 3 شب بود كه صداي تلفن , پسري را از خواب بيدار كرد. پشت خط مادرش بود .پسر با عصبانيت گفت: چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار كردي؟مادر گفت:25 سال قبل در همين موقع شب تو مرا از خواب بيدار كردي؟ فقط خواستم بگويم تولدت مبارك. پسر از اينكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد , صبح سراغ مادرش رفت . وقتي داخل خانه شد مادرش را پشت ميز تلفن با شمع نيمه سوخته يافت ولي مادر ديگر در اين دنيا نبود...
هیج وقت نتونسم اونی که مادرم می خواست بشم .امان از دست دیوونگی هام . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 28 آبان1385ساعت 11 توسط گل یا اتش |
|
|
مساله :
مساله : آيا هر نوع آشاميدني روزه را باطل مي كند؟ خير ، مثلا آشاميدن خون ملت توسط برخي مباح بلكه مستحب نيز مي باشد.
مساله : ضيافت افطاري كه هر شب توسط برخي مسوولين داده مي شود چه حكمي دارد؟ اگر از جيب خودشان باشد حرام است علي الاحوط ولي چنانچه از بيت المال باشد از اهم واجبات است. همينطور اگر مورد صرف آن يعني مدعوين وزرا و وكلا و قاضيان و قاريان و مداحان و مانند آن باشد لا باس به و لا اشكال فيه ولي چنانچه فقيران باشد حرمتش اظهر است.
مساله: اگر فقيري سحري نداشته باشد برخاستن سحر بازهم استحباب دارد؟ آري خوردن سحري في نفسه مستحب است ولو خوردن غصه باشد.
مساله: من چند سالي است كارگر شهرداري هستم و بعد از سحر مجبوربه جارو كردن خيابان هستم آيا گرد و غبار غليظ آن روزه ام را باطل مي كند؟ رساندن غبار غليظ به گلو باي نحو كان مبطل روزه است مگر آنكه ضرورتي پيش آيد مثلا مقام مسوولي بخواهد از خيابان مزبور عبور كند.
مساله: دروغ گفتن در چه شرايطي موجب بطلان روزه است؟ آنچه مسلم است دروغ بستن به خداي عز و جل و رسول ص و ائمه ع روزه باطل مي كند با اين حال چنانچه دروغ مزبور به مصلحت اسلام و مسلمين باشد لا اشكال فيه مانند آنچه در مورد نجات قدس شريف توسط فردي به نام نصر (نصرالله) به پيامبر اعظم نسبت داده شده است . چنين احاديثي ولو علم به كذبش باشد اما چون به مصلحت جامعه اسلامي است مبطل روزه نيست.
مساله : در رساله عمليه حضرت عالي آمده كه سر زير آب كردن روزه را باطل ميكند آيا هر نوع سر زير آب كردني مبطل صوم است؟ خير، به عنوان مثال اگر مراد از سر زير آب كردن از بين بردن باشد مبطل روزه نيست جنانكه گويند سر فلان زنداني را زير آب كردند يعني او را كشتند.
یه مساله دیگه قول می دم اخریش باشه |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 24 آبان1385ساعت 12 توسط گل یا اتش |
|
|
هریک روز که، از عمرم می گذره یکی از دلیل هایم برای زندگی کردن کم می شود
نمیدونم چه کار کنم.بعضی وقتها از خدا می خواستم که کاشکی چیزی نمی فهمیدم.از تمام اطرافیانم خسته شدم.هیچ کدموشون اون جور که هستند نشون نمیدند.از دورنگیها که چه عرض کنم از صد رنگیهای این انسان نماها خسته شدم کوطبیبی که دوای دل زارم باشد درددل بشنودوچاره کارم باشد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 23 آبان1385ساعت 22 توسط گل یا اتش |
|
|
عصر ما عصری است که فرصتی شورانگیز است٬تماشای محکومی که بر دار کنند٬عصر کثیف ترین دندانها در خنده ای وسینه برانگیز ترین ناله هادر نومیدی
عصری است که دستها سرنوشت را نمی سازندواراده به جائیت نمی رساند٬عصری که ضامن کامکاری تو پول چاپی است که به جیب می زنی چه حلال وچه حرام...........!!!!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 20 آبان1385ساعت 21 توسط گل یا اتش |
|
|
عمري گذشت و عشق تو از ياد من نرفت
دل ، هم زباني از غم تو خوبتر نداشت اين درد جان گداز ز من روي بر نتافت وين رنج دلنواز ز من دست بر نداشت تنها و نا مراد در اين سالهاي سخت من بودم و نواي دل بينواي من دردا که بعد از آن همه اميد و اشتياق دير آشنا دل تو ، نشد آشناي من از ياد تو کجا بگريزم که بي گمان تا وقت مرگ دست ندارد ز دامنم با چشم دل به چهره ي خود مي کنم نگاه کاين صورت ، مجسم رنج است يا منم؟!! امروز اين تويي که به ياد گذشته ها در چشم رنج ديده ي من مي کني نگاه چشم گناه کار تو گويد : "که آن زمان نشناختم صفاي تو را " – آه ازين گناه! امروز اين منم که پريشان و دردمند مي سوزم و ز عهد کهن ياد مي کنم فرسوده شانه هاي پر از داغ و درد را نالان ز بار عشق تو آزاد مي کنم گاهي بخوان ز دفتر شعرم ترانه اي بنگر که غم به وادي مرگم کشانده است تنها مرا به " تشنه ي طوفان " من مبين اي بس حديث تلخ که نا گفته مانده است گفتم: ز سرنوشت بيانديش و آسمان گفتي : غمين مباش که آن کور و اين کر است ديدي که آسمان کر و سرنوشت کور صدها هزار مرتبه از ما قوي تر است؟ (فريدون مشيری) |
|
+ نوشته شده در
جمعه 19 آبان1385ساعت 14 توسط گل یا اتش |
|
|
دهان دختر زيبا تهي زدندان است که هر شکسته دندان بهاي يک نان است
هيچ کس فکر نکرد که در ابادي ويران شده ديگر نرن نيست همه مردم شهر بانگ برداشتند که چرا سيمان نيست وکسي فکر نکرد که چرا ايمان نيست |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 18 آبان1385ساعت 12 توسط گل یا اتش |
|
|
ياران زچه رو رشته الفت بگستند؟
عهدي که روا بود دگر باره نبستند ان مردمکان ازسراندسشه نديدند کاين بي خردان حرمت انسان شکستند مارا دگر از کينه دشمن گله اي نيست کان عهد که بستيم رفيقان بشکستند افسوس همه سلسله داران بگورودند وان يکه سواران همه از پا بنشستند اي قافله سالار کجايي که ببيني دزدان همگي همره اين قافله هستند دردا در گنجينه به مارا بگشودند اندوه که بردوست ره خانه ببستند افسوس که کاشانه به دشمن بسپردند ان قوم که بيگانه وبيگانه پرستند |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 18 آبان1385ساعت 12 توسط گل یا اتش |
|
|
معلم پاي تخته داد مي زد
تساوي اشتباهي فاحش محض است
اگر يك فرد انسان واحد يك بود...
حال مي پرسم يك اگر با يك برابربود
پس كه پشتش زيربارفقر خم مي شد؟
بچه ها در جزوه هاي خويش بنويسيد: يك با يك برابر نيست... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 17 آبان1385ساعت 23 توسط گل یا اتش |
|
|
خداوندا تو می گفتی که نامردان بهشتت را نمی بینند٬ولی من دیده ام نامرد مرد انیکه با خون پاک مردها کاخها ساختند.اری خداوندا اگر در ظهرتابستان سوزان تن خسته خود را به زیرسایه دیواری بسپاری وکمی ان طرف ترکاخهایی ببینی٬اسمان وزمین را کفر نمیگفتی
خداوندا اگر روزی از عرشت به زمین فرود ایی٬لباس فقر به تن پوشی وبرای لقمه نانی غرورت را به زیر پای نامرانی بیندازی٬اسمان وزمین را کفر نمی گفتی خداوندا تو می گفتی اگر اهریمن شهوت بر انسان غالب اید ان را با طینت خشم خودمطلوب می سازم ولی من دیده ام چشمان حسرت بار فرزندی به اندام لخت مادرش در دانه می لغزد همین |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 16 آبان1385ساعت 22 توسط گل یا اتش |
|
|
از همان روزی که دست حضرت قابیل گشت الوده به خون حضرت هابیل،از همان روزی که فرزندان ادم صدر پیغام اوران حضرت باری تعالی،زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید
ادمیت مرده بود گرچه ادم زنده بود از همان روزی که یوسف رابرادرها به چاه انداختند،از همان روزی که با شلاق دیوار چین را ساختند ادمیت مرده بود گرچه ادم زنده بود.بعد دنیا هی پراز ادم شدو این اسیاب گشت وگشت قرنها از مرگ ادم هم گذشت ای دریغا ادمیت بر نگشت.قرن ما ،روزگار مرگ انسانیت است،سینه دنیا زخوبیها تهی است،صحبت از ازادگی،پاکی ومروت ابلهی ست،صحبت از عیسی،موسی و محمد نابجاست من که از پژمردن یک شاخه گل،از نگاه ساکت یک کودک بیمار،از فغان یک قناری در قفس،از غم یک مرد در زنجیر،حتی قاتلی بر دار اشک در چشمم وبغضم در گلوست،وندرین ایام ،زهرم در پیاله،زهر مارم در سبوست،مرگ اورا از کجاباور کنم؟صحبت از پژمردن یک برگ نیست،وای جنگل را بیابان میکند دست خون الودرادر پیش چشم خلق پنهان میکند،هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا انچه این نامردان با جان انسان میکنند.صحبت از پژمردن یک برگ نیست.فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست،فرض کن یک شاخه گل هم در جهان نرست ،فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست،در کویری سوت وکور،در میان مردمیبا این مصیبت ها صبور،صحبت از مرگ محبت،مرگ عشق گفتگو ازمرگ انسانیت است |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 14 آبان1385ساعت 12 توسط گل یا اتش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
خلقت من از ازل یک وصله نا جور بود
من به این خلقت راضی نبودم زور بود |
|
RSS
|