تبليغاتX
طرحی از جنون
اینجاهیچ نشانی از ادمیت نیست....
داشتیم فقط شعار میدادیم . یکی گفت بچه ها حواستون به چیزهایی که میگید باشه . مبادا چیز بدی بگید  به خاطر همین هم هر کس هر چیز بدی میگفت کسی تبعیت نمیکرد

یه دفعه نامردا حمله کردند همه میدویدن نمیدونستم کجا دارم میرم شنیده بودم دیروز یکی رو له کرده بودن فقط میدویدم یه زن میان سال حدودا سی ساله جلوم زمین خورد اومدم کمکش کنم که یه نفر دیگه کمکش کرد اعصابم خورد شد تا میخواست بلند شه دو سه نفر رفتن روش به هر صورت بلند شد  دستام باز کرده بودم تا کسی به چندتا دختر جلوییم نخوره

خلاصه به هر زحمتی بود تونسم برم توی کوچه کنار دانشگاه بازم داشتن میومدن چندتا تیر هوایی زدند  یکی از بچه ها داد میزد و فرار میکرد یکی از دوستام از ما جدا شده بود  شمارشو گرفتم ببینم سالمه انتن نمیداد . یکی از مردم در خونشو باز کرد مردم رفتن تو خونه

تونسم به بدبختی شمارشو بگیرم گفت که بالی ابروم داره خون میاد خودمونو رسوندیم بهش. خیلی چیزیش نشده بود فقط چشماش میسوخت از گاز اشک اوری که زده بودن

دوتا از بچه های دیگه بد جور افتاده بودن سرشون پر خون شده بود کمکشون کردم که تا خون ریزیشون بند بیاد 
بسیج هم اومده بود از یکیشون که دستش لوله a.s بود پرسیدم تا حالا به کسی هم زدی ؟گفت اره دو سه تاشونو زدم  (با افتخار میگفت) گفتمش تا حالا خودتم از اینا خوردی گفت نه ولی بزنم گاو رو از پا در میاره ( عین همینو گفت) کاردم میزدن خونم بیرون نمیومد بهش گفتم مطمئنی که اهدنا الصراط المستقیم همینه که تو داری میری؟! گفت شک ندارم

اخه احمق داری همشهریتو میزنی فردا چشمت توچشمشه با چه رویی میخوای باهاش حرف بزنی ؟ چرا چشماتو باز نمیکنی اون حضرت علی بود که میگفت یک ضربه شمشیر که میزنم تا چندین سال قبلش و چندین سال بعدشو مرور میکنم بعد شمشیر میزنم . اینه الگوی علی محوریتون؟؟؟؟؟؟؟؟ 
این رسمش نیست 
اخه شما به دانشجوی ها میزنید (همونایی که امام تون گفت هرچه میتونی رابطه بین روحانیت و دانشجویی رو تقویت کنید ) اخه مملکتتون فردا دست همینا هست البته اگه تو ایران بمونن  تو بسیجی فردا زیر دست همینی

 اینو بدون جواب فریاد چماق نیست 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 خرداد1388ساعت 10  توسط گل یا اتش |